پیش نوشت نه چندان بی ربط :
Sms برگزیده پارسال هر دفعه خواندنش حالی میدهد،به دو دلیل
1- چرا که عمرآ رابطه ای خارج از این چهار حالت باشد...
2- واقعیتی ست تلخ ، دردناک و البته فرح بخش...
Sms چه بوده:
دختر زرنگ + پسر زرنگ = همیشه دعوا
دختر زرنگ + پسر احمق = عشق
دختر احمق + پسر زرنگ = سکس
دختر احمق + پسر احمق = ازدواج
-------------------------------- 
آدمهای بزرگ تهديد نميکنند
قبلی را نشان بعدی ميدهند
صبر ميکنند تا بعدی همه زورهايش را بزند که قبلی نشود
از نفس که افتاد ميروند نشانش ميدهند به بعدترها
اينها را گفتم که نفهمی
نگفتم که تهديد کرده باشم
من آدم بزرگی نيستم
هيچوقت نبوده ام.
مربوط: کارکرد پیش فرضهای ذهنی ما!
---------------------------------
پ.ن1 : این پست به جای همه آن پست های قبلی است که مجبور شدم حذفشان کنم...
پ.ن2 : ضمنآ زیاد خودتان را اذیت نکنید شاید فقط دو نفر بفهمند چی نوشتم که آنها هم عمرآ دیگر اینجا را نخوانند بعبارت دیگر این پست کمی شخصی است و مربوط به حذفیات این وبلاگ.
مکان : پشت چراغ قرمز مشهور شهرک – سعادت آباد
زمان : 20:30 روز 25/11/85 به نوعی ولنتاین!
یک – از نگاه پسری که در تاکسی نشسته است.
دختر گل فروش به پرادو نزدیک میشود انواع گلهایی که دارد را به خانم همراه آقای راننده نشان میدهد.
پرادو، چهار در سفید ای میباشد که مقادیر معتنابهی آدم – و .. از جنس های مختلف در آن موجود میباشد.
دو – ازنگاه یکی از افراد داخل ماشین – دیالوگ بین آرشام (آقای راننده) ؛ پارمیدا (خانم همراه)
- وای چه قشنگن اینا
- دوست داری؟؟!!
- آره ...
- به اونجایم!!!(کلمه تصححیح شده!)
( انفجار خنده درون ماشین)
سه –از نگاه گلفروش
چشمهای از حدقه بیرون زده پسر
چهار- از نگاه پسر
دختر گلفروش نگاه خود را از پسر میدزدد و با یک پوزخند از پرادو دور میشود...
به دلیل اینکه شخصیت پردازی در این چهار تصویرضعیف است ذکر دو نکته ضروری ست:
1-جناب آرشام از آنهایی هست که موقع خریدن هدیه روز ولنتاین با دست و دلبازی تمام... وارد مغازه کادویی میشوداین را میگویند : آقا 6 تا از اون کارتها که نوشته فقط تو رو دوست دارم!!!
2-سرکار پارمیدا روزی 4 بار پیشنهاد دارد( از انواع آن!) و فعلآ مشغول بررسی این پیشنهادات روز افزون است ...ضمنآ آرشام را یک .ُ.سخُلِ به تمام معنا میدهد که هفته ای یکبار شام میروند ناپولی ...
باور کنید در همین حد + کمی لب و لوچه...!
3-درک دیالوگ آخر و خنده بعد از آن یعنی درک جامعه و روابط جوانان امروز !!!
مربوط : 1- به كجا چنين شتابان
4- در باب عشق از خانم دکتر بخوانید: درباب عشق1 - درباب عشق2 - درباب عشق3
پی نوشت بی ربط :لطفآ این را بخوانید مربوط میشود به نه بزرگ! در پست من – دوستانم و..!
چهل سال پیش در سال 1345 ساعت 16 چنین روزی ( بیست و چهارم بهمن ماه ) در سانحه رانندگی ای * در خیابان لقمان الدوله (دروس فعلی) ، فروغ - بانوی شعر ایران- دار فانی را وداع گفت و به آنچه منتظرش بود ....رسید.
مراسم به خاک سپاری (پس از آن که کسی نماز بر جنازه او را نپذیرفت و سر انجام این افتخار به مهرداد صمدی رسید ) در بیست و ششم بهمن ماه در قبرستان«ظهیرالدوله» دربند انجام شد.
صد حیف از این اتفاق که خالق شعر " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" دچارش شد.
او که باید می بود تا در این دوران ایمان بیاوریم ها می سرود..
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه موران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن طناب دار تو را می بافند.... بخشی از شعر بلند 256 خطی " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"
جنازه های ملول
جنازه های ساکت متفکر
جنازه های خوش برخورد، خوش پوش،خوش خوراک
در ایستگاه های وقت های معین
و در زمینه های مشکوک نورهای موقت... بخشی دیگر از همان شعر
* در مورد این حادثه حرف و حدیث زیاد است اما میگویند که تصادف فروغ به سبب جلوگیری از برخورد با سرویس دانش آموزان دبستان «شهریار» قلهک بوده است.
پ.ن: میگویند مهدی اخوان ثالث فروغ را اینطور می نامید : پریشادخت شعر آدمیزادان
ماجرای اینکه در کما به سر میبرم و جواب کسی را نمیدهم بر میگردد به یک نه! یک نه بزرگ!! که قضیه اش را بعدآ به وقتش خواهید دانست ، اما آنچه که مجبورم کرد از این قضیه بنویسم این نگرانی های دوستان عزیزم هستبه هر طریقی که شده میخواهند به حرفم در آورند...
ایمیل پشت ایمیل که چه شده ؟ از میان آنها چند تایی شان که بیشتر با هم بوده ایم و گویی بیشتر مرا میشناسند کارهای با مزه ای میکنند که البته نمیدانم جدی ست یا شوخی...؟!
مرا یادت هست سروده " سارا محمدی" عزیز را فرستاده و نوشته جواب ما را که نمیدهی گفتیم از زبان پارتنرت (طرف!) بنویسیم شاید صدایت درآمد؟؟
زنگ نمیزنی دیگر
شاید حوصله نداری
شنیدهام کِرک میکشی
کریستالی که دود میشود
این یکی چطور است؟
میدانم
مهم این است که دود میشود، نه؟
در آن دودها کسی را هم میبینی
مرا مثلن
که اشک میریزم پشت شیشه
مرا می بینی؟
ابلهانه خواهش میکنم
سیگار نکشی
مرا میبینی؟
از دستت میگیرم تیغ خونی را
میگویم
دوستت دارم
یادت هست؟
روز تولدم یک دوره "شعر ِنو" به من هدیه کردی
هیچ کس نمیدانست
من عاشق شعرم
مرا یادت هست؟
دیگریشان این سروده فروغ را نوشته جالب است این یکی نوشته از زبان من است :
در ببندید و بگویید که من
جز از او از همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق! هستم
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست ، بگویید محمد*!!
دیر گاهی ست در این منزل نیست.
علاقه من به شعر را میدانند واینکه بالاخره خوش ذوق هستند واهل دل(به قولی ر ِند هستند برای خودشان...)
پ.ن1: رندهای محترم را حواله میدهم به پستی که در مورد محسن نامجو خواهم نوشت و عشق را تعریف خواهم کرد تا نظرم را در مورد عشق بدانند و بخوانند تا آشنایی ( و نه دوستی و رفاقت !) مان بیشتر شود....
پ.ن2: همه اینها بهانه پست بعدی بود که از فروغ نوشتم.
پیش نوشت : تیتر را دوباره بخوانید با این ذهنیت که در مورد ازدواج نیست اصلا و ابدا...
هر از چند گاهی میان نوشته ها یک لینک دونی خواهم گذاشت با این هدفهای مختلف :
الف ) که در آن حرف هایم را از زبان دیگری بخوانید ..انها که بهتر به موضوعی پرداخته اند.
ب ) شاید هم فقط دوست داشته باشم لذت خواندن یک مطلب را با شما قسمت کنم.
ج ) شاید هم فقط محض خنده یک لینک را بگذارم.
د ) همه موارد یا هیچ کدام (همیشه گزینه های دال اینطوری بودند و همیشه هم درست!)
لینک دونی1
این را بخوانید که در مورد انقلاب نوشته و اگر مردش هستید به سوالش پاسخ دهید ...
ببینید جناب هلالی چه پاسخ هایی داده اند ...! خدا نگه دارد این همشهری جوان و بچه هایش را...
گفتوگوی صریح همشهری با هلالی (مداح)
حال و حوصله پیدا کنید و این سخنرانی خاتمی در جمع چلچراغی ها را بخوانید ...حرف حساب هست – مرد عمل میخواهد.
زيستن درون مرزها دوست داشتن بدون مرز...
خب خیلی جدی شد این هم برای خالی نبودن عریضه
اما در پیوند های روزانه فقط به مطالبی لینک خواهم داد که از نظر خودم جالب و بعضآ قابل تامل هستند و مطالبی که در مورد اتفاقات روز هستند...خب آقا چرا شاکی میشوید آرووم ، منظورم از اتفاقات روز اخبار سریال هر شبی هسته ای یا اخبار جنگ اینور وانور نیست بلکه اخبارو مطالبی که شاید به درد بخورد.
پیوند های دائم را هم به نوعی دسته بندی کردم در وبلاگی دیگر آنها را که دوستشان دارم با توجه به تمرکز نوشته هاشان تحت یک اسم آورده ام که ممکن است حتی دیگر آن تمرکز وجود نداشته باشد اما خوب است بدانید همیشه و مدام آنها را نمیخوانم آنها که هر روز بهشان سر میزنم را اگر شد در یک مطلب با چرائی اش مینویسم ولی اینها را هر زمان که وقت کنم میخوانم و پی گیرشان هستم.
پیش نوشت : این پست در جواب ایمیل وکامنت رفیق قدیمی ام امیر حسین است.(گفتم که بدانید!)
رفیق میدانم که آنجا بودن و به فکر من و دیگر رفقایمان بودن چقدر فرق میکند با اینجا بودن(نبودن) و فرار کردن از همه...!
این مسئله به تنهایی خیلی چیزها را نشان میدهد به همه!!
فعلا بیش از این چیزی ندارم فقط اینکه :
چشم میخوانم هرچه ( و هر طور) بنویسی میخوانم.
پ.ن:رفیق یک خواهش اینکه آدرس اینجا را در آن کلوپ کذایی بگذار تا همه آنها که میگویند فلانی هم مثل مهدی خل شده رفته و منتظراتفاقی هستند !! بیایند و حرفشان را اینجا بزنند، تا دور هم باشیم.
فقط نه مثل دفعه قبل که آدرس را داده بودی البته با کلوچه!
اینجا را مینویسم برای دوستانم و آشنایانم و معدود رفقایم که از آنها فرار میکنم ؟!! تا بدانند آنقدر ها هم پنج نمیزنم و کمی هم شش و هشتم!
اسمش را برای این گذاشتم اتاق پسر* که اتاق واقعی من اینجاست
اتاق یعنی جایی که در آن تنهایی ،یعنی حریم شخصی توست - در ان راحتی قانونش قانون توست ،هر کار میخوای بکنی بکن - هر طور میخوای طراحی کن، هر چه میخوای به دیوار آن بچسبان، توی آن را با هر چه میخواهی پر کن، از انواع و اقسام چیزهایی که دوست داری در آن بیار، میتونی راحت بخوابی فکر کنی کلی نقشه واسه فردا و فرداهات بکشی مهمتر از همه فیلم ببینی بدون صدای ملچ مولوچ دختر پسر پشت سری!! و بالاتر از همه اینها کتاب بخوانی و...
بنابر این از همه چیز خواهم نوشت ...
از جامعه هر کی به هر کی ِمسخره و البته دوست داشتنی مون
از سیاست داشته و نداشته مون
از ادبیات قدیم و جدید
از فیلم های کلاسیک قدیمی تا فوق مدرن امروز
از نواهای قدیمی گوش نواز تا کلیپ های آهنگ امروزی که بیش تر از آهنگ برهنگی هست و نور!
از ورزش و غیره و غیره
خلاصه اینکه اینجا اتاق من هست گاهی منظم و مرتب و گاهی شلوغ و درهم برهم
گاهی آروم و بی صدا گاهی پر از داد و فریاد
فقط یک چیز یادم رفت
اونم اینکه چون قراره اینطوری با شما ارتباط برقرار کنم شاید خارج از همه اون چیزهایی که این بالا نوشتم گاهی اوقات خطاب به شخص خاصی و گاهی هم برای همه چیزکی بنویسم
* اتاق پسر اسم فیلم تحسین شده کارگردان ایتالیایی، نانی مورتی است...اگر ندید که 2 ساعت از عمرتان به فنا رفته است ..دقیقآ دو ساعتی که میتوانید با این فیلم زندگی کنید.
پ.ن مهم : کامنتهای اینجا (اگر کامنتی باشد..!) همه را میخوانم نقدی- اعتراضی- پیشنهادی-فحشی هرچه که باشد منت بر من میگذارید و مینویسید فقط اینکه برایم مهم است بدانم چه کسی چه مینویسد یعنی اگر کسی هم میخواهد فحش بدهد بدانم با کی طرف هستم...
یعنی میشود چیزی آغاز شود که تو نخواسته باشی؟؟