تبليغاتX
...اتاق پسر
ناصر میکروب 

حیف که عطاران نمیخواهد توضیح دهد و فقط گوش میکند ...                                   

او زمانی که میخواهد توضیح دهد که ناصر اتفاقآ شخصیت منفی سریال نیست، کمی به دور و برش نگاه میکند و میگوید البته اینجا جاش نیست توضیح بدم تلویزیون است و بد آموزی دارد اما اشاره میکند:

"ناصر آدمی نیست که از اول تنبلی کرده باشد و اینطور باشد یعنی به قیافه اش نمی آید که کار نکرده باشد بلکه من میگویم ناصر کار کرده و از بس کار کرده و به هیچ جا نرسیده این طور شده است و اضافه میکند که تنبلی تازه هیچ بد نیست بلکه هر چیز به موقع اش خوب است"

در جای دیگری میگوید :

"زندگی این دکور لوکس و این لیوان با این طراحی مدرن و ماشین فلان نیست زندگی آن جارویی است که پشت این دکور لوکس کنار آن خاک ها و آشغال ها افتاده است ."رضا عطاران / عکس از اعتماد

برای همین هر وقت عطاران کاری بسازد که در آن این نوع زندگی جریان داشته باشد من هم زندگی میکنم...

 ویژه :

شهر زير نگاه من -گفتگوی همشهری جوان با عطاران - مجید توکلی

در کمال خونسردي -گفت وگو چلچراغ با رضا عطاران - سحر طلوعی

 طعم ترش و شيرين - گپي با عوامل سريال نوروزي ترش و شيرين

نمي خواستيم کاري تکراري بکنيم - گفتگوی اعتماد با سروش صحت نویسنده مجموعه

 

                        یک گروه خوب / عکس از ksabz.net

چند لینک :

مسعود ثابتی - منتقد - زدن به سيم آخر

گلاویژ نادری – خبرنگار سینما- یک گروه خوب

مجید توکلی - خبرنگار سینما - به شیرینی رضا و به ترشی عطاران

جلال سمیعی – طنز نویس- قانون بقای سوژه‌ها در طنزهای تلویزیونی ایرانی!

شهاب مرادی- (روحانی برنامه مردم ایران ، سلام) - ترش و کمی شیرین

اکبر عالمی – منتقد- مجموعه «ترش و شيرين» را بيشتر پسنديدم

منوچهر اکبر لو- منتقد- از خنده تا سلامتي

حسن محمودی – منتقد- وقتي همه چيز جور است

کریم ارغنده پور - فعال سیاسی - درباره مجموعه + یک خبر مسخره! 

اعلی حضرت حاج آقا - وبلاگر - درباره سریال از آنور دنیا !

 

حاشیه:

همراه با شخصيتي فانتزي به نام ناصر - گفتگوی عطاران با روزنامه جام جم

«لزوم ايجاد جريان تازه‌يي از طنز در تلويزيون» - در برنامه تلویزیونی شب شیشه ای

اسپانسرها نقشي در «ترش و شيرين» نداشتند - در خبر گزاری فارس

گزارش پشت صحنه - مجله خانواده سبز 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:12 توسط محمد |

پوستر فیلم اخراجی ها / طراحی از حیدر رضایی و بابک برزویه

در مورد اخراجی ها با دوستانم زیاد بحث کردم و حتی بعضی جاها برای فرار از بحث ،موضوع صاحبِ اثر را مطرح کردم ...کار درستی نبود...بالاخره هر کسی یک نوع زندگی میکند...شاید من 10 سال دیگر بشوم فردی مثل 10 سال پیش آقای ده نمکی!

هیچ حرفی هم اینجا نمیزنم چون واقعآ به نتیجه نرسیدم فقط هرچه مطلب را در مورد اخراجی ها خواندم سعی کردم اینجا بیاورم تا شما هم بخوانید . بیشترشان البته نظرات مخالف است که در مقابل همه آنها وبلاگ آقای ده نمکی را قرار دادم که بی خستگی سعی میکند کوچکترین نقدی را پاسخ گوید.(به حاتمی کیا میگویند بیا کمی در مورد فیلمت توضیح بده میگوید من خودم را به فیلم سنجاق نمیکنم ، حالا آقای ده نمکی طوری جواب هر خبر و گزارش و نقد در مورد فیلمش را پاسخ میدهد که من اصلآ نمیدانم موضوع اصلی فیلم است یا ده نمکی و بالاخره سنجاق چیست اصلآ ؟؟)

 

از بین همه مطالبی که خواندم آن چه که بیش از همه با آن احساس نزدیکی کردم را اینجا میگذارم که به گمان خودم جان ِ سخن است :

"آقای مسعود ده نمکی، اخراجی ها به نظرم فیلم صادقانه ای نیست. قبل از آن که مثل دفعه قبل، ما را به ایستادن در برابر خدا متهم کنی ( یعنی دقیق تر بگویم، چنین تهمتی بزنی )، تحمل داشته باش تا دلایل ام را بگویم. من هم مسلمانم و خدایی دارم که شاید مرا بیش تر از تو دوست داشته باشد، شاید هم نه، اما همیشه به ام فرصت داده تا نظرم را، آن طوری که فکر می کنم درست است بگویم و البته پایش بایستم. فیلمی مثل اخراجی ها، همان طور که قبلا نوشته ام فیلم ریاکارانه ای است، چون آن چه به وسیله آن تماشاگرش را جلب و جذب می کند و آن چه درست و صحیح فرض می کند، دو تا هستند. همان ماجرای هدف، وسیله را توجیه می کند. آن چه با آن شوخی می سازی و تماشاگرت را سرگرم می کنی و بخش اعظم فیلم ات را تشکیل می دهد، تفاوت دارد با آن چه که تبلیغ می کنی درست است. در آثار هنری صادقانه، این هر دو، یکی هستند."

بخشی از یادداشت امیر قادری در پاسخ به اعتراض مسعود ده نمکی مسسعود ده نمکی

لینک نقد ها و یادداشت ها :

  •  وبلاگی برای انتشار همه نقدها در مورد اخراجی ها : یک اخراجی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 4:56 توسط محمد |

تو رو خدا برید این مصاحبه ی پدیده موسیقی ایران (محسن نامجو)* را بخوانید... :

ای خاطره‌ات پونز، نوک تیز ته کفشم 

                          ترانه و آهنگ متفاوت محسن نامجو خیلی ها را غافلگیر کرده است.

از جایی که از" تناقض" میگوید تا جایی که در باره" عشق پونزده سانتی" توضیح میدهد

لا مصب بدجور حدیث نفس است...

سر جمع 10 خط نمیشود! ولی از آن لحظه هایی هست که گمانم به خاطر آن به دنیا آمدم.

ترانه ها و موسیقی اش را باید خورد نباید گوش داد...

هر کدام از این نوشته ها را بخوانید فقط با گوشه ای از هنر او آشنا میشوید

خودتان بشنوید تا معتادش شوید ( اول سخت هست بعد کم کم عادت میکنید و بهتان میچسبد عین همه مخدرهای دیگری که استفاده میکنید-هر کس به انتخاب خودش!! )

 

بابونه – شبنم طلوعی

مویسقی مستقل ایران تهران اونیو

 درباره محسن نامجو مزدک علی نظری

درباره پدیده ی موسیقی ایران نجفی ( دوست محسن نامجو)

آه ای جوان! این حنجره بوسیدنی ست  - سروش روحبخش

بر آزردگی خود کمانچه بگذران -سروش روحبخش

مورد مسیقایی – امید غیاثی

محسن نامجو در گردباد – حمیدرضا علاقه بند

محاسبه BBC با محسن نامجو

مازوخیسم سادیستیک- تایماز عظیمی

زیر زمین آسمانی! - یادداشت زیبای محمد حسن شهسواری

ای خاطره‌ات پونز، نوک تیز ته کفشممعصومه ناصری

شاید که آینده از آن ما - الناز( عروسک کوکی)

دومین آلبوم محسن نامجو - کلاه استودیو

اگر قرار است بخنديم به من هم بخند - گفتگوی همشهری جوان با محسن نامجو

 

و در آخر : لینک دانلود همه کارهای نامجو که در اینترنت هست

و این هم اولین کلیپ محسن نامجو  - زلف بر باد مده - لینک از گردباد

 

اضافه شده :

موزیک در تدابیر شدید امنیتی 

جدید ترین مصاحبه محسن نامجو - معصومه ناصری / رادیو زمانه

 تعصبى در شنيدن موسيقى ندارم

محسن نامجو در گفتگو با حيات نو

 اعتماد در اولین شماره خود در سال 86 هر جا توانسته به نامجو پرداخته :Weekend

 1- یاد بیتل ها

امید روحانی منتقد قدیمی و معروف در صفحه دائمی اش با نام پرسه ، نامجو را " آدم خفن " نامیده + کلی تعریف دیگر(باید به بخش معرفی موسیقی بروید ) 

۲تاثيرات جيم موريسون در جاده قوچان

علیرضا اشراقی در بخش چهره های هفته نامه اعتماد در ابتدای مطلبش از نامجو نوشته  

۳-نامجوي جوياي نام

 علی قلی پور که نامجو را جویای نام نامیده و امید به آینده او دارد.

  

Copy Or Not Copy  و  نامجو، حافظ و نورعلی‌خان

امیر حسین قربانی در دو یادداشت به شکل فنی تری به بحث پرداخته است.

 

اهميت ِ فرهاد بودن - حامد احمدی

حرمت ساز - نوید غضنفری

 

 مربوط :

  تب محسن نامجو بد جور توی وبلاگستان و اهالی اش پیچیده دوتا از ویژه نامه های عید هم با او مصاحبه کردند(نسیم و همشهری جوان که پر مخاطب هم هستند) بالاتر از همه اینها تیتراژ آخرین سریال رضاعطاران که به نظر بهترین مجموعه طنز عید ۸۶ هست را محسن نامجو و رضا عطاران خواندند که موجب میشود خیلی مردم دیگر هم صدایش را بشنوند میگویند آلبوم دومش هم مجوز گرفته و در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد خلاصه اینکه قرار است این پدیده کم کم فراگیر شود و قرار است از آن زمانها دور شود که کمتر کسی او را میشناخت( عکس های آرش عاشوری نیا + نوشته او )فقط خدا کنه این به نفع نامجو باشد.

 

پ.ن: در قسمت چهارم سریال ترش و شیرین که شنبه ۴/۱/۸۶ از شبکه سوم سیما پخش شد در سکانس نیروی انتظامی عکس محسن نامجو را به بُرد زده بودند و حتی یک اشاره هم به آن شد ...نمیدانم این علاقه عطاران به نامجوست یا شوخی با او و یا تلاش برای نشان دادن او؟      

 

پ.ن شخصی: رفقایی که 200 گرم در دهانتان میچرخد (عرفان جان) این پونزده سانت همان 200 گرم توست  فقط تو وزنش کردی او اندازه اش را گرفته...!!!

حالا اگه میتونی آهنگاش رو گوش نکن؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:0 توسط محمد |

روز سال نو

درست مثل یک بعداز ظهر پائیزی

تنها هستم.

               باشو /از کتاب « نورماه بر درختان کاج ، هایکوهایی با ترجمه نیکی کریمی»

 

                       ماه غمناک / راه نمناک / ماهی قرمز افتاده بر خاک - عکس از حسن سربخشیان

----------------------------

 حس و حال این روزهایم ترکیبی ست از این سه نوشته (بهاریه )

 

به تنهایی که فکر میکنم و وجه خودخواسته بودن ِ آن را که فراموش میکنم ، اینها می آید در ذهنم :

 

1 )"چند دقيقه به سال تحويل مانده. روي ميز نه سفره‌اي هست، نه سيبي، نه سيري و نه سكه‌اي. فقط ساعت است كه تيك‌تاك‌ش عادت شبانه شده. يك‌جور خودآزاري معمول به‌رسم لالايي يك آدم بد صدا. معلوم است كه ساعت هم به‌قصد هفت‌سين روي ميز نمانده. «اصلا مگر آدم تنها، هفت‌سين دارد؟» اين را در ذهنش مرور مي‌كند و باز، بيرون را مي‌پايد. نه كسي قرار است بيايد، نه قرار ملاقاتي داشته.

رفقاي قديم؛ احوال‌پرسي‌هاي به‌رسم رفاقت. اسمش را اين چند ماه گذاشته ترحم؛ حوصله ترحم كسي را هم ندارد."

بهاریه خسرو نقیبی / همشهری جوان

بعد چون به یاد رفیق و رفاقت می افتم. بعضی هایشان را با بی رحمی تمام کنار میگذارم و نسبت به همه شان این طور فکر میکنم که :

 

 2)حال تهوع دارم. از این هوای متظاهر بهار که چقدر شبیه است به شما دوستان عزیزم. اینکه حالم از شما ها به هم می خورد که دیگر حرف تازه ای نیست،هست؟ حالا بد یا خوب، استاد بودیم یا ولگرد، هرچی بودیم یا هرچی، تمام شد. یک آگهی هم لازم نیست به روزنامه بدهید که... هیچ،اصلا هیچ. توی این هوای متظاهر تنها دلخوشی من اینکه چیزی به پایان سال نمانده،سال سگ. می روم و دیگر ریختتان را نمی بینم. چه واقعه باشکوهی دوستان. خدا را شکر این شهر لعنتی به حد کافی بزرگ هست که دیگر چشممان به هم نیفتد. هر کس هم که گفته دنیا کوچک است و یا کوه به کوه و از این حرف ها، گه خورده. دنیا همین است که هست. ما را به خیر شما را به جهنم.

بهاریه شهرام فرهنگی 

 

بعد یکهو کات میشود به این بخش از نوشته امیر قادری برای روز اول سال که :

 

3)هيچ اين نكته به سرتان زده كه اگر سر روز اول سال نو، مغزمان RESET مي‌شد، چه اتفاقي مي‌افتاد؟ يعني همه چيز را فراموش مي‌كرديم و روز از نو روزي از نو. به نظرم سال جديد اين طوري معناي اصلي‌اش را به دست مي‌آورد. اصلا در چنين شرايطي است كه مي‌توانيم درباره حلول يك سال تازه صحبت كنيم. اين طوري واقعا همه چيز نو مي‌شود. طعم تازه‌اش را حفظ مي‌كند.

بهاریه امیر قادری / سینمای ما 

 

بعد با همه حس های موجود در این سه یادداشت ( با همه لذت ها ، تنفر ها ، خالی شدن ها و... ) فکر میکنم چه راهی را در پیش بگیرم و اینکه واقعآ باید چه کار کنم ؟؟؟

 مرتبط :

۱- زمان / معصومه ناصری

۲- ته مانه های آخر سال / کاوه مشکات

* تیتر مطلب: بیتی از این شعر فریدون مشیری

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 23:59 توسط محمد |