تبليغاتX
...اتاق پسر

کیمیایی زبر

اول بگویم که من هلاک مسعود کیمیایی و فیلم‌هایش هستم و این هیچ ربطی به چیزی که به‌ش سینما می‌گویند ندارد. سینما هنری است که مسعود کیمیایی انگار نداردش، یا اگر هم داردش سال‌ها است این داشتن را رو نکرده. تعارف که نداریم. کافی است یکی از پنج فیلم اخیرش را ببینید تا مطمئن شوید به او تهمت سینما نمی‌شود زد. بله. قیصر را هم او ساخته است، اما قیصر را در سال 1347 ساخته که گمان کنم من هنوز سه سال وقت داشته‌ام تا به دنیا بیایم. و هم‌این من الان چند ماهی است که سی و پنجمین سال تولدم را هم از سر گذرانده‌ام. اگر کیمیایی حدود چهل سال پیش فیلمی درخمسعود کیمیاییور سینما ساخته باعث نمی‌شود که ام‌روز به‌ش بگویند سینماگر.
راستش کیمیایی در فیلم‌های اخیرش بس‌یار بی‌حوصله است. نه به تدوین نگاه می کند، نه بازی، نه لوکیشن، نه فیلم نامه؛ هیچ. و سینما با بی‌حوصلگی جور درنمی‌آید. و باز هم راستش کیمیایی آدم سینما نیست، متاسفانه او فقط آدم خودش است. سینما برایش قیف کاغذی‌ای است که تویش داد می‌زند و از صدای خودش خوشش می‌آید. سینما برای او به بی‌انصافانه‌ترین شکلی فقط یک رسانه است. رسانه‌ای که او دیگر حوصله ندارد احترامش را نگه دارد یا به قواعدش – که واقعی و عینی هم هستند – احترام بگذارد.

پس من از چی این آدم و فیلم‌هایش خوشم می‌آید؟ نکند من یکی از بازمانده‌های نسل فردین‌پسند رو به موت ام؟ در واقع، هر چند هیچ مشکلی با فردین و فردین‌بازی ندارم و گاهی از دیدن این جور آدم‌ها خوشم می‌آید اما این خوش آمدن موقت‌تر از آن است که باعث شود کارهای کیمیایی را بپسندم. بگذریم که معمولا این خوش آمدن هم‌راه کمی تمسخر هم هست. چه این‌ها معمولا کپی‌های سردستی و عجول و بی‌ظرافت آن شخصیت لوطی‌مسلک فیلم‌ها اند که خودش هنوز تا آدم شدن کلی ظرافت لازم دارد. پس چه؟ من چه را دوست دارم؟ در فیلم‌های کیمیایی غیر از لوطی‌بازی و داش‌بازی چی پیدا می‌شود؟
راستش برای من روابط انسانی مست‌کننده‌ترین چیزی است که می‌شناسم. روابط انسانی عجیب، پیچیده، همیشه نو، همیشه شگفت‌انگیز، همیشه ترس‌ناک، همیشه شیرین و در عین حال همیشه تلخ اند. کیمیایی در فیلم‌هایش – دست کم از نگاه من – همیشه پژوهش‌گر این روابط بوده است. این پژوهش البته از نوعی است که من به‌ش می‌گویم پژوهش وحشیانه. شما اگر بخواهید اثر دارویی ناشناخته را بدانید دو راه دارید. با احتیاط و دوز پایین آزمایش بر روی خوک‌چه‌ی هندی و موش و سگ و گربه را آغاز کنید، یا یک باره دارو را روی خودتان بیازمایید. اولی روشی است که من اسمش را می‌گذارم روش آکادمیک و دومی هم‌آن روش وحشیانه است. کیمیایی پژوهش‌گر وحشی عرصه‌ی روابط انسانی است. از قیصر تا حکم او همیشه عمیقا درگیر روابط انسانی است. همه چیز را می‌چشد و ارزش‌گذاری می کند و باز ارزش‌هایش را بازنگری می‌کند و دوباره ارزش‌گذاری می‌کند و پیش می‌رود و از این تجربه های خودش فیلم می‌گیرد و این فیلم‌ها را به اسم سینما به ما قالب می‌کند. طرف‌دارهای سینه‌چاکش هم که عشق مرام و چاقو و لوطی‌گری دارند می‌روند و فیلم را می‌بینند و هیچ از آن‌چه گفتم نمی‌بینند. و کسی نیست که این همه گزارش ارزش‌مند را جمع کند و مرتب کند.
من این پژوهش‌گر وحشی را وحشیانه دوست دارم. کیمیایی زبر، وحشی آدم‌پژوه من.
اما این هم شد حرف؟ خب هر فیلم و داستانی به روابط انسانی مربوط است. نیست؟ باید معذرت بخواهم. منظور من از روابط انسانی چیز خاص و عجیبی است. رابطه‌ی میان گروه‌های انسانی، رابطه‌ی یک انسان با جامعه یا طبقه یا گروه، رابطه‌ی میان دو انسان ذیل جای‌گاه‌های اجتماعی و طبقاتیشان، این‌ها همه از حیطه‌ی مورد نظر من بیرون اند. آن‌چه من به آن روابط انسانی می‌گویم روابطی است که میان دو انسان، بر اساس عواطف انسانیشان، نیازشان به رابطه، در واقع نیازشان به بودن دیگری شکل می گیرد و لاجرم از سویی ماهیتی آرمان‌گرایانه دارد و از سویی دیگر حضوری تلخ‌کام و در عین حال فداکار. این چیزی است که می‌تواند در کهن‌الگوی لوطی مسخ شود، اما من شکل واقعی و تازه و مسخ نشده‌اش را دوست دارم.

                                                                                      کوروش علیانی

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:28 توسط محمد |

ببینید آن پرچم حزب الله لبان چه همنشینی خاصی با این دو دختر بیحجاب ایرانی دارد/عکس از حسن عمارپیش نوشت :میخواهم اینجا نوشته های شخصی ام را متوقف کنم به یک دلیل بسیار مهم.همان روزی هم که اینجا را پارادوکس نامیدم بیشتر از هر چیز میخواستم به پارادوکس های این مملکت عزیز بپردازم و از آنها بگویم و بنویسم.حالا و این روزها یکی از بدترین پارادوکس ها را شاهد هستیم .

 

اگر دیروز بازی ایران را دیده باشید ، دیدید که ایران - رسانه ملی ِ جمهوری اسلامی -با مردم کشور خودش مشکل دارد.در پخش زنده یک مسابقه فوتبال بین دو تیم از دو کشور اسلامی تصاویر سانسور شده وجود داشت.

خب شاید شاید و شاید طبیعی باشد که تصویر تماشاچیان تیم مقابل را سانسور کنند(به هر دلیلی ) اما میشود که تصویر تماشاچیان کشور خودمان را هم سانسور کنیم. میتوانیم آنها را نبینیم و چشممان را به آنها ببندیم .

دیروز این تصاویر تماشاچی های یک تیم خارجی نبود که سانسور میشد !

دیروز بدترین روز تلویزیون ایران بود .بدترین روز برای رسانه مثلآ ملی آنها مجبور بودند تصاویر تماشاچیان تیم مخالف را به جای تصاویر تماشاچیان ایرانی نشان دهند!!!

پارادوکسی از این شدید تر دیده بودید.            

از یک طرف در زمان لازم و به هنگام انتخابات و دیگر عرصه های حماسه سازی مردم ایران بهترین ملت دنیا میشوند و همه از چادری گرفته تا مانتو کوتاه و تریپ فشن همه جزو مردم حساب میشوند و تلویزیون اجازه پخش دارد اما در شرایط عادی جمهوری اسلامی با مردمش مشکل دارد. مردم با هم کنار آمده اند ..حکومت چه طور؟!/ عکس از حسن عمار

بعضی از مردم هستند که حجاب را قبول ندارند و در ایران زندگی میکنند و طبیعتآ خارج از ایران حاضر به داشتن حجاب (حجاب مد نظر جمهوری اسلامی ) نیستند اما ایرانی اند و قلبشان برای ایران میتپد.

بعضی از مردم هم هستند که حجاب را قبول دارند و خارج از مرزها حتی بیشتر به آن پایبند هستند و آنها هم ایرانی اند و قلبشان برای ایران می تپد.

جالب اینجاست که هر دو گروه و همه مردم با این موضوع کنار آمده اند و براحتی کنار هم زندگی میکنند و به عقاید هم احترام میگذارند اما این حکومت است که نمیتواند با این موضوع کنار بیاید ؟!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:7 توسط محمد |

-کیوان 35 درجه

حالا دیگر چندسالی است که بازی تعهد و تعلق در پس زمینه افکارم مدام رنگ عوض می کند. هر بار و در هر رابطه جلوه ای جدید و جذاب از تعهدات ناخواسته (خواسته نشده) و ناگفته به چشمم می آید و کیفورم می کند.

عادت اینست که در عمده ی رابطه هایی که شکل می گیرند،‌ تعهد- خواسته ای درونی است که وقتی گاه امثال منی ادای روشنفکری از خودشان در می آورند،‌ ترجیحشان این می شود که اینگونه تعهدی را نخواهند و بر زبان نیاورند، اما ته دلشان -هم بخواهد- و -هم اینکه بدون وجودش نتوانند در رابطه باقی بمانند-. ماهیت عمده رابطه های دونفره هم همینگونه است و شاید رفتار روشنفکرانه هم همین باشد. این را نیز با هم مرور کرده بودیم که در این میان آن احساس تعهدی که ناخوسته و خواسته نشده در درون انسان شکل می گیرد،‌ احساسی است بالغ و دلنشین و مطبوع.

اما از قضای روزگار،‌ به طور همزمان با دوست ِ دختری (نه  girlfriend)‌ هر یک جداگانه در رابطه ای قرار گرفتیم که علاقه بود،‌ هیجان بود،‌ اما تعهد نبود، و مهمتر از آن اینکه توقع تعهد هم نبود،‌ قلبن نبود، چون که هر کدام به نوعی (در رابطه های جداگانه ی خودمان) علی رغم معاشرت زیاد،‌ در موقعیت اینچنین تعهدی نبودیم و تقریبن به صراحت با طرفمان به این نتیجه رسیده بودیم که این -توقع- نباشد و فراتر از آن، این -تعهد- هم نباشد.

اما باز هم وقتی که زندگی بخواهد یکی از آن جنبه های غیر منتظره اش را به رخ بکشد،‌ اینگونه می شود که در اینچنین رابطه های به ظاهر بی درو پیکر و بی قرار و مداری، آهسته آهسته به درجه ای از تعلق می رسی که باز هم ناخواسته به زمره ی متعهدین می پیوندی و از حضور این مهمان ناخواسته لذت می بری.

--------------------- -----
*
جامع ترین معنی این ناخواستگی می شود اینکه نه
از ما خواسته باشند و نه ما خودمان بخواهیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:9 توسط محمد |

آخرين دوشنبه‌ي هر ماه نشر چشمه برگزار مي‌کند

شب‌هاي شعر چشمه

 

اولین شب شعر چشمه با حضور نگار اسکندرفر و حافظ موسوي دوشنبه 25

 

اولین شب شعر چشمه با حضور نگار اسکندرفر و حافظ موسوي دوشنبه 25 تير ساعت 17 در سالن بتهوون خانه‌ي هنرمندان بر گزار می شود.

در اين مراسم نشريه‌ي کارنامه مهمان چشمه است. نگار اسکندرفر و حافظ موسوي در ميز مطبوعاتي به سوالات چشمه در مورد خط مشي شعري کارنامه پاسخ خواهند داد و سپس تعدادي از شاعران کارنامه شعرخواني خواهند کرد.مجري برنامه، خانم ري‌را عباسي اهداف کلي اين شب شعرها را تبيين خواهد کرد. در پايان شاعر مهمان چشمه، گراناز موسوي شعرهايش را خواهد خواند.شرکت در مراسم براي همه‌ي علاقمندان آزاد است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:30 توسط محمد |

تنهایی   End part

 

تنهایی
می‌آید
چون عروسی
نامش دنیاست

تنهایی
به روی ما
می‌خندد
نامش عشق است

تنهایی
ما را
در آغوش می‌گیرد
نامش مرگ است

                            بیژن جلالی
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:19 توسط محمد

تنهایی      part 3

نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه من برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم

رسول یونان، دو ماهنامه شوکران، شماره بیست و شش  / از سارا محمدی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:14 توسط محمد

تنهایی      part 2

این رفیق اعلای ما در وبلاگستان – جناب گردباد - ، گاهی یک هدیه به همه میدهد ...

قطعه تنهایی  هم از همان هدیه هاست که فراموش نمیشود.

:: تنهایی [دانلود]

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی‌فهمه
چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی‌ها
خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها
نمونده از جونی‌هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جونی

تنهای بی‌سنگ صبور
خونه‌ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی راه چاره نیست
اگر هیچ کس نیومد
سری به تنهایی‌ات نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:22 توسط محمد

تنهایی      part 1

1
تنهایی بیرون ماندن از یک دایره­ی بسته است، ناهمسازی با یک همسازه: بیماری، عشق، اسارت، دیوانگی؛ همان طرد شدنی که بارت آن­چنان عالی تحلیل­اش کرده. با این حال، هیچ کس به صرف بیرون­بودگی احساس تنهایی نمی­کند، من باید تصویر تنهایی­ام را ببینم تا تنها باشم: تنهایی خودآگاهی نسبت به "تفاوت" است – من با دیگران تفاوت دارم، من این را می­دانم، من تنهای ام.
2
من تنهای ام، من طرد شده­ام. اما همیشه این نیست که دیگران تنهای­ام بگذارند. گاه این تفاوت خودخواسته است، من می­خواهم از دیگران جدا باشم، و تاوان­اش (تنهایی) را تحمل می­کنم. تفاوت داشتن همیشه تحمیلی نیست، تنهایی هم.
3
تنهایی توهم­بار است. اگر من تفاوت خود را از درون تماشا کنم، شاید آن را تفوق بیانگارم. این اولین توهم آدم تنها است. اما نه، من تنهای ام و این اولویتی برای من نیست. تنهایی فضیلت نیست، وضعیت است.
من تنهای ام، تفاوتی را که بر من تحمیل شده تاب ندارم، برای بیرون آمدن از تنهایی به هر دری می­زنم، تو را که تر­ک­ام کرده­ای، تو را که نادیده­ام گرفته­ای، تو را که حبس­ام کرده­ای، تو را که مجنون­ام خوانده­ای، تو را که تحقیرم کرده­ای، باید کیفر دهم: توهم دوم -- تروریسم تنهایی.
4
تنهایی غربت نیست -- من از خانه دور افتاده نیستم؛ اسارت هم نیست – من آزاد ام که تنها باشم. تنهایی "زندان­خانه" ی من است. من در این زندان می­زیم – "تنهایی، ای خانه­ی من" (نیچه). تنهایی بی­کسی نیست. تنهایی تن مادر است. تنهایی، تنها مادر من (پاز).
5
خواسته یا ناخواسته – تنهایی تقدیر هم هست.

پیام یزدانجو

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:34 توسط محمد

 

هم  " میهن " توقیف شد هم "ایران" توفیق شد ! / ناشناس  

 

"هم میهن به هوس آقایان توقيف شد / parastoo "

 

"نه، نیامده‌ام به خاطر توقیف مسخره هم‌میهن چیزی بنویسم. چون نبودنش تغییری در جهان ایجاد نمی‌کند. این بودن یک روزنامه است که تغییر ایجاد می‌کند و تغییر چیز خوبی نیست کلا. فقط عزیزان مستقر در دادستانی دفعه بعد در حکم‌شان بنویسند حال نمی‌کنیم که این روزنامه وجود داشته باشد. همکاران ما هم که خیلی آدم‌های معقولی هستند می‌پذیرند بدون این‌که شورش کنند یا پمپ‌بنزین آتش بزنند. / معصومه ناصری "

 

"روزي روزگاري جان فرانكن‌هايمر از يول براينر نقل قول مي‌كرد كه مي‌گفت: روزهاي خوبي توي دنيا داري و روزهاي بدي. ولي يك چيز را هميشه مطمئن باش: هيچ كدام‌اش زياد طول نمي‌كشد. / امیر قادری "

 

"محو کردن مخالف نشان ضعف است  / حسین درخشان "

 تحریریه هم میهن / عکس از عطا کناره /afp

تحریریه هم میهن :

 

گزارش تصویری حجت سپهوند

اگر اسطوره هم باشي اين ته خط است ليلي نيكو نظر

خداحافظ هم میهن مریم شیبانی

کرکره مان را پائین کشیدند محمد جواد روح

هم میهن نمرد، پيام آوران مرگ مردند فريد مدرسي

 این شماره هم میهن برای خودم محمد رحیمی زاده

نفس هم میهن بند آمده مسیح علی نژاد 

 روزهای دلتنگی احسان ابطحی

 

تحریریه هم میهن / حجت سپهونددیگران :

 زنده باد سید رضا شکراللهی - خوابگرد

ما میمانیم خسرو نقیبی

هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد  فهیمه حیدری

زنگ خطر برای همه ... محمد آقازاده

نوار قرمز دور هم میهن صبا شادور

اگر يك كلمه بنويسيد مي دهم ريز ريزتان كنند مديار

 هم ما و هم میهن دردمند جمهور

از مشارکت تا هم میهن؛ سیامک قاسمی

 

در حاشیه

بازتاب یک توقیف / رادیو زمانه

چرا هم میهن توقیف شد؟/ الف

‌مرتضوي دلايل توقيف هم‌ميهن را اعلام كرد/ فارس

تکمیلی :

چرا توقیف هم میهن تیتر یک شرق نشد – سمیه توحید لو

+ پاسخ" کسی هورا نکشید" از مهدی تاجیک

+ هم میهن و تجربه ای که ... – گیسو فغفوری

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:14 توسط محمد |