شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49
گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گرد.
... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.
ادامه را اینجا بخوانید: متن کامل روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا

جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) ، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود.
این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند .
کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان ،تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعيت امام علي(ع) در اين طرح اين است كه خيريني كه باني آزادي هر يك از مددجويان كانون اصلاح و تربيت مي شوند، مسئوليت پس از آزادي آنان را نيز تا زماني كه مددجو نيازمند كمكهاي مادي و معنوي است، بر عهده گيرند تا از باز گشت دوباره ي اين نوجوانان به چنين مكان هايي جلوگيري شود.
این طرح امسال نیز برای برای دوم به اجرا در خواهد آمد.
زمان همايش: جمعه، تاسوعای حسينی، ساعت 15
مكان: شهر زيبا، انتهاي بلوار آيت الله كاشاني، آمفي تئاتر كانون اصلاح و تربيت
تلفن ستاد اجرايي: 55154165
برای اطلاعات بیشتر به سایت طفلان مسلم مراجعه کنید.
شده تا چهارصبح رو پلههاي یخزده جمشيديه پرسه بزني و Yesterday گوش کني؟
شده چندساعت قبلش، همه عالم و آدم رو بپيچوني و بري ديدن کسي که همه اين روزا دوست داشتي کنارت باشه و نبوده... و حالا، يهو ياد تو افتاده؟
شده آخرشب، يه رفيق برات حافظ باز کنه و اون بگه «عمر حافظ طلب ار نفع جهان میخواهی/ که وجودیست عطابخش کریم نفاع»؟
شده درست وقتي که فکر ميکني تنهاترين آدم روي زميني، سه چهارتا رفيق، تو رو به حريم خصوصيشون دعوت کنن تا شب جمعهت با هزار تا فکر و خيال نگذره؟
شده با لباساي خيس از برف، رو يه کاناپه کز کني، همون شکلي خوابت ببره و بعد، صبح که بلند شي، بهجاي فکرکردن به بدندرد شديد، به اين فکر کني که چقدر بیتلز و Yesterday رو دوست داري؟
شده بخواي بيخودي به خودت بقبولوني که شب قبل بهت خوش گذشته اما تهش، دلت، يهجا و یه وقت ديگه، مثلا دم غروب روی پل پارک وی جامونده باشه؟
* یادداشتی از خسرو نقیبی با اندکی دخل و تصرف...

نمیخورم ، نمیخوابم .... فقط کتاب میخوانم و آهنگ میشنوم و فیلم میبینم....
به این میگویند زندگی ، مثل همین عکس .
البته این را هم داشته باشید که :
تنهایی ها عمیق اند
عمیق
مثل صورت مردگان.
حلزون ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.
تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!
و تو در خاموشی هایم می درخشی
در آتش و روشنی می درخشی
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش می کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. "شمس لنگرودی "
ملاْل زندگي را تهديد مي كند و از آن يك دام مي سازد. زندگي را تبديل به معبد كسالت مي كند.فرد در جهان بي رويداد خود را گرفتار مي يابد.زمان جلوي انسانها مي ايستد و باگذر آرام خود حوصله فرد ملال زده را سر مي برد. در چنين شرايطي هر انسان ملال زده به هر رويدادي كه به جريان كند زندگي شتاب دهد خوش آمد مي گويد.هر آشنا تازه تبديل به معجزه فوري مي شود.پرسش از اعتماد و سنجش از فردي كه در معرض آشنايي قرار گرفته است ناسپاسي تلقي مي شوداز بخت مساعد.اوخود را به تمامي در اختيار قرار مي دهدواز همين جاست كه شيادان پابه ميدان مي گذارند وبازار فريب خوردگي را داغ مي كنند.هميشه بايد اين نكته را به ياد داشته باشيم تا ما ازنظر رواني آماده فريب خوردن نباشيم هيچكس نمي تواند ما را بفريبد.دختران و پسران و حتي زنان و مرداني كه در دام ملال گرفتارند درهرآشنايي با جنس مخالف شعله هاي عشق را مي يابند كه زندگي آنها را گرما و شور مي دهد.نطفه بسياري از جنايت ها ،خيانت ها، تباهي و ويراني ها را بايد در همين نكته ظريف جست. خواست شور و هيجان در هر اتفاق خودرا باز مي يابد.در يك پيشنهاداغوا كننده مالي تا يك سفر مخاطره آميز. فردي را مجسم كنيد كه دستي در نوشتن دارد.وبلاگي را راه مي اندازد.مخاطبي مي يابد.او خود را درهاله شور و دوستان اينترنتي مي يابد.او ديگر اسير كسالت و بي حوصله گي نيست.هر ستايش و پيغامي اورامست هيجان مي كند.رابطه ها شكل مي گيرد.لحظات پر شور و زندگي متفاوت جهان را تبديل به رويا مي كند.حتي اين ارتباط خصلت جمعي مي يابد و جماعتي يكدل هم را مي يابند.
هم را دوست مي دارند ولي ناگهان واقعيت زورمندانه در اين ارتباط رسوخ مي كند.بخش بزرگي از هيجان فرو مي نشيند.فرد در مي يابد آني كه يافته است هيچ نيست جز يك موجود ملال زده ديگر. بسياري به همان زندگي پرملال سابق اما شدت يافته تر رجعت مي كنند وعده اي هم ،همه زندگي رامي بازند. جامعه كه راه به مشاركت ندهد، در انسانها اين احساس را مي انگيزد كه زمان در غياب آنها مي گذرد، بدون رويدادي، بدون هيجاني. آنها سر در گريبان خود مي برند و شانه اي را مي جويند تاسر بر آن بگذارند و آرام گيرند.اما به ندرت اين شانه ها واقعي اند. هيچ تفريحي به اندازه سياست ورزي و مشاركت فعال- البته نه نمايشي - در زندگي جمعي داروئ دهشت ملال نيست. فضاي سياست ورزي از يك سوهر روز كوچك و كوچك تر مي شود و در همين فضاي باقي مانده اين حس در آدمها برانگيخته مي شود مشاركت و سياست ورزي سر به ديوار كوفتن است و راه به دهي نخواهد برد.اين وضع بسياري از نخبگان و روشنفكران و حتي افراد عادي را گرفتار بي عملي و ياس كرده است.ناهنجاري هاي فردي و جمعي كه هر روز سر بيرون مي آورد بخشي از واقعيت خود را از اين موضوع مي گيرد.وقتي اين وضع را با بيكاري ، سختي معيشت و بن بستهاي اجتماعي ديگر ببينيم آينده تبديل به غرقاب خطرناكي مي شود. هر جامعه اي نياز دارد حداقلي از فضا را براي مشاركت آزاد را فراهم كند در غير اين صورت ملال مي تواند تبديل به سيل ويرانگري شود كه هيچ سد قدرتمندي نمي تواند جلوي آن بايستد.بايد تا دير نشده با ملال زدگي مبارزه كرد.اين مبارزه تنها از طريق تساهل و بردباري در برابر مشاركت طلبي كساني بدست مي آيد كه در قدرت نيستند و اصلا نيت ورود به آن را هم ندارند و تنها حداقل فضاي حياتي را مي طلبند كه بدون آن انسان بودن و زندگي كردن غير ممكن مي شود.بايد نشست و نتيجه كارراديد.
پ.ن : دوستان و آشنایان محترم وقتی حالم خوش نیست بدین معنی نیست که یعنی شما به جای من فکر کنید و هر کدام توضیح دهید که چرا حالم خوش نیست . من هم به گمانم آدم هستم ! و گاهی ناخوش میشوم مثل بقیه...