« من پری کوچک غمگينی را می شناسم که در کنار اقيانوس آرام مسکن دارد. پری کوچک من شبها با هر کسی که از او خوشحالتر است می خوابد و هر روز صبح غمگينتر از ديروز از خواب بيدار می شود».
خوشحالی يک شاخص نسبی و مجازی است که ميزان مقاومت انسانهای غيرگرسنه را در برابر شکنجهء لايتناهی زندگی اندازه گيری می کند. ميزان دقيق خوشحالی هر شخص - که برای انسانهای گُرُسنه تعريف نشده است - طبق تعريف عبارت است از مجموع جبری خوشحالی طبيعی و مصنوعی در لحظهء مشخصی از زمان، که در آن :
)خوشحالی انسانهای دور يک ميز) = ∑(خوشحالی طبيعی(*)
2 )تعداد آدمهای دور ميز –۱ (
خوشحالی مصنوعی را می توان در سطح آزمايشگاهی با خريدن يک خودنويیس وکيک پنير و در سطح جهانی با مصرف نوشابه های الکلی و داروهای شادی آور توليد نمود. اگر چه عموما ميزان خوشحالی مصنوعی در مقايسه با خوشحالی طبيعی قابل چشمپوشی است از آن می توان به عنوان جايگزين در صورت فقدان هر گونه خوشحالی طبيعی و يا تقويت خوشحالیهای ضعيف طبيعی استفاده کرد.
انسان به صورت غريزی در هروعدهء غذايی - و لحظاتی که سير است - می کوشد تا ميزان خوشحالی خود را به حداکثر برساند. طبق رابطهء (*) برای اين منظور لازم است تا حداقل تعداد ارتباط را خوشحالترين انسانهای قابل دسترسی برقرار نمود. بديهی است ارتباط با انسانهای افسرده و ناراحت ميزان خوشحالی طبيعی شخص را به صورت اکسپوننسيال کم می کند.
از اشتباهات معمولی که انسانها برای بهينه سازی ميزان خوشحالی خود مرتکب می شوند می توان به دو مورد همه گردی و خودنوردی اشاره کرد.ميزان خوشحالی شخص همه گرد به علت ايجاد ارتباطات بيش از حد و زياد شدن اطرافيانش به سمت صفر ميل می کند.در مقابل اشخاص خودنورد با هيچ کس ارتباط برقرار نمی کنند و بنابراين ميزان خوشحالی خود را با صفر کردن مخرج به بی نهايت می رسانند. بديهی است ميزان خوشحالی شخص خودنورد بر اساس حالت درونی وی در لحظه بين مثبت و منفی بی نهايت نوسان می کند. بدين ترتيب شخص همه گرد هميشه بی تفاوت است و خودنورد يا بی نهايت خوشحال است و يا بی نهايت افسرده.
در برنامهء بعد به بررسی تاثير حيرت انگيز حضور جنس مخالف بر شاخص خوشحالی افراد دور ميز، نسبت مستقيم آن با حدِ درد قابل تحمل انسانها و همچنين اثبات اصل بقای خوشحالی در جهان خواهيم پرداخت که بر اساس آن جمع جبری خوشحالی کل انسانهای زندهء روی زمين در هر لحظه برابر صفر مطلق می باشد.
لطفا یک دقیقه همه زوایای عکس را نگاه کنید.

کمتر پیش می آید در این روزگار کسی پیدا شود برای هم صحبتی.
نمی دانم باید سالهای ابتدای انقلاب و جنگ را فراموش کرد یا نه؟
هرچند کم سن و سال بودم آن سالها اما موشک باران ها و آوارگی ها و صف های طویل نفت را خوب به یاد دارم.
یادم می آید جمع آوری کمک های مردمی به جبهه را.
نامه نوشتن ها را به مردان جنگ.
نارنجک های پلاستیکی را.
و روزهایی را که اعزام می شدند بسیجیان به خط مقدم.
عجب روزهایی بود.
خطر حمله شیمیایی.
بمباران پالایشگاه.
لای کیسه شن درس خواندن.
خاموشی های شبانه.
ما تغییر کردیم؟
آرمان خواهی اول انقلاب ،که رگه هاییش به ما رسید، آرام آرام رنگ می بازد.
نسل جدید هم که دوم خرداد تاریخ تاسیس حکومت شان است، کانت می خوانند.
ما تغییر کردیم؟
مردمانی که روزی موی سییل شان را گرو می گذاشتند، امروز خودشان را وثیقه بگذاردن دردی درمان نمی شود.
نسل جدید هم که بارت می خواند.
یک کیک چقدر ارزش دارد؟
ما تغییر کردیم؟
به گمانم. عکس ویادداشت از : محمدرضا شاهرخی نژاد
پ.ن : میخواستم مثل همه این روزنامه ها و مجله ها که دوستشان دارم و باهاشان بزرگ شدم ، تیتر بزنم ، یک سالگی ِ اتاق پسر و بنویسم صدمین پست "اتاق پسر" تقدیم میشود به ... و هزار جور فکر دیگر که داشتم ، اما یادم افتاد ، یک عکس را از پارسال نگه داشتم که نشانتان بدهم ، تا ببینیم و بدانیم که "چرا و چه طور ما تغییر کردیم ؟"
فعلا چند روزی تشریف بیاورید اینجا ، با تشکر!
"فكر" مي كنم. يكي از تحولات اساسي و تغييرات شگرف رفتاري كه در خودم مي بينم، تغيير در طرز برخورد با خلاءهاي عاطفيست. برخورد با داشتههاي عزيزي كه داشتهايد و روزگار "فعلن" محرومتان كرده. روندي كه بسيار آهسته، رفلكس "غصه خوردن" و احساس كمبود را به سمت "تلاش براي تحليل" و عليالخصوص "فكر كردن" به وقايع پشت سر سوق داده است. انگار آدم ياد مي گيرد بجاي زنجموره (ضجه مویه!) تلاش كند روحش را پرورش دهد، ياد بگيرد و يكي دوپله بالاتر بايستد.