گاهي اوقات سكوت در برابر همه چيز يعني يك واكنش درست يعني يك واكنش تدافعي يعني گريز از تنش. اين روزها تصميم گرفتم روزه سكوت بگيرم. روزه سكوت در برابر كساني كه دوستشان دارم اما آن ها ... سكوت در برابر كساني كه بی حساب و کتاب اند . خسته شدم از حرف زدن از توجيه كردن. مي خوام سكوت كنم حتي اين جا مي خوام برم يك گوشه پاهامو توي شكمم جمع كنم و چشمامو ببندم و ديگه باز نكنم. ديگه حرف نزنم. اين بهترين راهه كه نه كسي از من دلش بگيره ]و هر چند مي گه باهات مشكلي ندارم پشتشو بهت بكنه[. راهيه براي اين كه فرار كني از فريبي كه دو سال خودتو دادي.
دل هيچكي غربت اين جا نداره ديگه هيچ جا جاي من نيست كه برم.
با تو بودن خيلي وقت كه گذاشته زندگي ارزش اين همه اشك ها رو نداره
هرچند كه اين اشك ها راست باشه و حقيقي ، آروم سكوت مي كنم و مي رم اون جايي كه بايد برم و آروم آروم مي خوابم. پاهامو جمع مي كنم و كز مي كنم توي خودم و آروم آروم مي خوابم......آروم آروم......
سكوت ....
سكوت
.... و باز سكوت
چه چيزي بهتر از اين پس .........
مرتبط :
پیش نوشت : اگر میخواهید لذت بیشتری ببرید توصیه میکنم اول اینجا را بخوانید.
مردم سیاست زده ما امکان ندارد دست از تفسیر و تاویل های سیاسی شان بردارند ، آنها از هر چه بتوانند برداشت هایی سیاسی ِ و مصادره به مطلوب میکنند .
فرق نمیکند یک شعر یا یک داستان کوتاه باشد یا یک سریال تلویزیونی...
علتش را همه میدانیم ، اینجا و در این مملکت هم مثل همه جای دیگر دنیا ، مردم میخواهند اظهار نظر کنند ، سیاستهای دولت که به نفع مردم نیست را به دولت گوشزد کنند ، و به اصطلاح مشارکت داشته باشند . اما این امر به راحتی در کشور ما رخ نمیدهد . هر کسی اعتراض کند ( اگر اعتراض کند )، از هر قشری که باشد ، بدون توجه به منزلت و جایگاه ِ حقیقی و حقوقی اش ، دستگیرش میکنند و در لحظه ای از زمان او را به یکی از جرایم سیاسی که محدوده اش را هیچ کس به جز "آنها" نمیداند محکومش میکنند.
همین میشود که مردم از هر فرصتی برای ابراز حرف ها و نظرات سیاسی شان استفاده میکنند و حتی خیلی مسائل را که موضوع اصلی شان سیاسی نیست ، سیاسی میکنند و دست به ایجاد فرصت میزنند!
همین میشود که این روزها sms هایشان درباره اشتباهی بودن آقای پرزیدنت هست و جمله های دفاعیه " مسعود شصتچی " را با تغییر به مستر پرزیدنت نسبت میدهند .
تا به حال در اینجا وارد موضوعات سیاسی نشدم ولی انگار اجتناب ناپذیر است ، میخواهم درباره " مرد هزار چهره" آخرین سریال "مهران مدیری" بنویسم و اولین چیزهایی که یادم می آید همین sms های هست که از گوشه و کنار میرسد و همین تفسیر و تاویل هایی هست که از مردم مختلف میشنوم.
مدیری آنقدر با هوش هست که بعد از 15 سال که از حضورش در تلویزیون میگذرد ، حاضر است علیرغم ناراحتی و دلخوری دوستانش ( تیم نویسندگانش ) ، از متن سریال 50 تا 60 درصدش را اجرا کند ، چرا که فقط کسی مثل او با این همه تجربه میداند راز ماندگاری چیست ، آهسته و پیوسته میرود .
روز به روز با توجه به جو جامعه و فضایی که برای تلویزیون بازتر میشود دایره انتقاداتش را بزرگ تر میکند ، ولی او نمیخواهد قهرمان ِ زود و یک شبه برای جامعه اش باشد و روزگارش مثل آن آقای مجری شود ،او حتی وقتی داغ میکند هم خیلی تند نمیرود ، فقط دنده اش را عوض میکند و خیلی نرم پا را روی پدال میفشارد .
یعنی اینکه برای رفع سوء تفاهم ، اولین قسمتی که می بینیم این است که "این آقا دستگیر شده و دادگاهش در حال برگزاری است" بدین معنی که آهای آقایان و خانم های گیردهنده ، لطفن توجه کنید ، راه برای گیر دادن شما بسته شده است ، حالا اگر میتوانید نامه بدهید و شکایت کنید تا جلوی پخش ِ مرا بگیرید!
مهران مدیری حالا دیگر رسما حریف می طلبد . او آنقدر پخته و پر ایهام کار میکند که هر کسی از ظن خودش ، یار او شود و این برای مدیری اصلا بد نیست
وقتی می بیند عده ای،حلقه دروس و گالری نیکی ِ سریالش را به آن خانم گالری دار که از پدری روشنفکر و خارج نشین است نسبت میدهند ، و با این کار او را پیشگام انتقاد از روشنفکران میدانند ، به نظرتان کمی لذت نمی برد؟
البته شاید برای این قضیه به چند نفر پاسخی هم بدهد( گفتم شاید ) ولی اکثر مواقع مثل حالا ، آرام گوشه ای مینشیند و از این هیاهویی که راه انداخته لذت میبرد ( تا به حال مصاحبه ای با او راجع به این سریالش خوانده اید ، و یا حتی تائید و تکذیبی ؟! ) این یعنی قدرت ، او بارها این کار را کرده و موجی راه انداخته که براحتی آرام نشده است با دیگر سریال هایش مثل : پاورچین و شب های برره ...
در مورد مرد هزار چهره فقط یک جمله مینویسم و برای بیش از آن ترجیح میدهم لینک ها را بخوانید.
مرد هزار چهره سریالی هست ( بود برایش خیلی زود است ) که به این سادگی ها تکرار نخواهد شد و "سروش سیما" آن را به این زودی ها cd نمیکند و به دست مردم نمیدهد .
چند لینک مرتبط (کلی)
۱- نقد :
این مائیم که اشتباهی هستیم - امیرحسین جلالی
ایران هزار جزیره - غلامرضا کاشی( استاد جامعه شناسی )
از كنارش میگذریم، حتما... - نیما رسول زاده
غير قابل پيش بيني - عبدالحسین حسام زاده
یک بیانیه تند رسانه ای با چند نکته ارزشمند - تحلیل رجا نیوز
۲- گفتگو :
با هرکس دلمان بخواهد شوخی میکنیم - لیلی نیکو نظر - کارگزاران
۳- درباره مدیری :
داستان مرد بازیگوش - رحمت ا... امینی
متن و حاشيه کارنامه مهران مديري - مهران موسوی خوانساری
جشن مفصلی برای شكستن - نازنین متین نیا
چند لینک مرتبط (در حاشیه دو قسمت مربوط به شعرا و روشنفکران )
۱- نقد :
منفی
اسباب خجالت - توکا نیستانی
هدف جلب رضايت «حضرتعالي» است - جواد طوسی
احتمال پرسه و شوخی - مهدی یزدانی خرم
مثبت
جنبه، ظرفیت و انتقادپذیری ما در چند برداشت - بزرگمهر حسین پور
پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید - مصطفی جلالی فخر
مرگ خوب است، براي همسايه؟ - علی میرمیرانی
۲- گفتگو :
اين هم از بدشانسي ماست - حمیدرضا ابک – امیرحسین مهدوی
چند لینک مرتبط (درحاشیه)
توضیح درباره حذفيات «مرد هزار چهره» - سایت عصرایران
شلوغ ترین عید بی بی بود.
هیچ وقت این طوری نبود که همه باشند ، او همیشه همه ی تلاشش را میکرد که همه با هم باشند ، اما خب میدانید که آدم ها اخلاق های بد هم دارند ، یکی شان هم این است که وقتی کسی رفت می خواهندش....
وقتی روی تخت دیدمش ، تازه فهمیدم : " همه عمر دیر رسیدیم ...، بله همه عمر ."*
اویی که نوه هایش را آبادی خانه اش میدانست ، و عید که میشد همه مان را جمع میکرد و قربان صدقه مان میرفت ، حالا روی تخت خوابیده بود و چیزی که تا انتهای وجودم را سوزاند ، آن نگاه عمیق بی حرفش بود.
حالا ما هر چه میگفتیم ، او فقط نگاه میکرد.... بی هیچ حرفی.
حالا میفهمم چه شده بود که شنبه بعد از مثلا روز اول کارم ، راهم کج شد و رسیدم به خانه هنرمندان ، حالا میفهمم چرا این بار به جای گالری ممیز و الخ فقط از پله ها پائین رفتم ، چرا این بار در سقاخانه شمع روشن کردم و نشستم با صدای آب ِ آن حوضش اشک ریختم.... و خندیدم....
هفدهم فروردین ِ هشتاد و هفت ثبت میشود به پرواز ِ بی بی .
شادی روحش ، شاد باشید که همه را شاد میخواست....
* از دیالوگ های بی نظیر علی حاتمی
پ.ن : چه خوب است دوستانی هستند زنگ میزنند کوتاه و عمیق دلداری میدهند . از لطف همه تان ممنونم. اما به من تسلیت نگویید به خاطر رفتن اش تسلیت بگوئید به خاطر هنوز ماندنم.
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دريا هر لحظه در تپيدن و طغيانند.
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پريشانند.
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغهای سوخته می خوانند.
...
در خامشی حضورم، حرف مرا بفهم
يا برای عشق، زبانی پيدا کن
تا درد مشترک، زبان مشترکمان باشد.
حرف مرا بفهم و مرا بشنو
اين من نه، آن من ديگر،
آن کس که پنجره چشمهای من او را،
کهنه ترين قاب است.
...
( اردلان سرفراز – از کتاب” از ريشه تا هميشه” )
پ.ن: مسافرتی کوتاه اما پربار با خواهر عزیزم بهانه این عکس شد ،اما ترانه اشاره به دورتر ها دارد ....
پ.ن2 : بی بی جانم مریض شده است،وضع خوبی ندارد ، از شما دوستان مهربانم میخواهم که دعا کنید .