
خون
تپش
زندگی ، یعنی تو
آن چه را که باید می فهمیدم
فهمیدم
ماه
زیباتر از همیشه می تابد
دیگر دنبالت نخواهم گشت
رد پای تو به قلبم می رسد ....
" رسول یونان"
آدم ها می آیند
زندگی می کنند
می میرند
و می روند
اما
فاجعه زندگی تو
آن هنگام آغاز می شود
که آدمی می میرد
اما
نمی رود
می ماند

نبودنش در بودن تو
چنان ته نشین می شود
که تو میمیری در حالی که زنده ای
و او زنده می شود در حالی که مرده است...
آزاده طاهایی
مرتبط : دومین سالگرد و ترانه ی همیشگی ام
آغاز میکنیم سرگذشت مردی که هیچ کس نبود.
سرگذشت کودکی که که به سرانگشت پا ، هرگز دستش به شاخه ی آرزویی نرسید...
هیچ کس نمیداند که حسین پناهی چه تاریخی به دنیا آمد و چه تاریخی فوت کرد..
فروغ در زمستان تبخیر شد و حسین در تابستان یخ کرد. انگار شاعر نادانسته مرگ خود را پیش بینی میکند. فروغ از ایمان بیاوریم به فصل سرد و نگاه کن چه برفی میبارد نوشت و حسین گفت :
ما بدهکاريم
به کسانی که صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چون که مرداد
گور عشق گل خون رنگ دل ما بود.
هفدهم مرداد چهار سال پیش ، خبری روی سایت ها آمد :
مرتبط :
یادداشت خواندنی حسین پاکدل ساعاتی پس از فوت حسین پناهی
یادداشت پیام یزدیان از حلقه ملکوت
چرا تاب نياورد و لباس طلبگي را كنار گذاشت
تفكر تنها چيزي است
كه نميتوان بيرون ريخت
خورد
و نشخوار كرد
اين مغز فرسوده
تنها آشپزخانهاي است
كه به ميل تو غذا نميپزد
و مجبوری مزه اش را تحمل کنی ... "آزاده سهرابی"