تبليغاتX
...اتاق پسر
 

هميشه پايان دادن به كاري , جرات بيشتري از آغاز كردن آن مي خواهد ...       "نیچه"

          عکس از وبلاگ آقای اولدفشن

پ.ن : برداشت کاملن آزاد است ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 22:38 توسط محمد |

                 by Patrick Moberg/ از وبلاگ آقای اولدفشن /  ظریف  و زیبا ست

قبلن هم گفتم که اینجا- در اتاق پسر -  جایی برای سیاست نیست ، اما شما ببنید که دوستان ِ من ، همین همسایه های شیشه ای ، همین عزیزانی که وبلاگ هایشان را شب به شب برای کشف ِ لذت مرور میکنم ، چه طور از انتخاب اوباما خوشحالند ... چه طور آن را شروع اصلاح دنیا میدانند ...

مرتبط :

پ.ن : بی دلیل نبود که ابراهیم رها در هفته نامه اش ، چهارشنبه را اینطور نوشت که ملت ايران ديشب تا حدود ساعت 3 پاي اينترنت بيدار بودند و مي خواستند ببينند انتخابات امريکا چه شده؟

پ.ن بی ربط : صفحه آخر ضمیمه اعتماد را مشتری شدم که فعلن، این روزها و در این تعطیل کردن های مدام بهترین اتفاق هست ... این مقاله بهنود را بخوانید و البته بقیه مطالب را هم از دست ندهید.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:47 توسط محمد |

گفت یافت می نشود ، گشته ایم ما                                  گفت یافت می نشود... ، آنم آرزوست

عزیزی بالای وبلاگش نوشته : "من می اندیشم پس بیشتر هستم! " در ادامه سنت اویی که گفت : من فکر میکنم پس هستم.سوالم این است ، همه ما که مینویسم - وبلاگ داریم – جز این هست که قضاوت میکنیم ؟ اکثر وبلاگ ها سر درش نوشته شده نگاه انتقادی ِ x به مثلن فرهنگ ، اجتماع ، سیاست ، زندگی  و...ما وقتی در مورد یک فیلم مینویسیم ، در مورد یک تئاتر اظهار نظر میکنیم ، در مورد یک کتاب یا داستان کوتاه نظر میدهیم و در همه دیگر حالت های بیان کردن و گفتن و نوشتن ، مشغول قضاوت کردن هستیم ..پس :

  •  میتوان موضوعی را به نقد کشید و انتقاد کرد اما قضاوت نکرد ؟       
  • میتوان وقتی قضاوت میکنیم ، بفهمیم قضاوتمان درست هست یا خیر ؟ 
  • میتوان قضاوت کرد و گفت به آزادی هیچ لطمه نخورد؟                                                        

قضاوت راجع به یک فیلم ، یک کتاب ، یک آلبوم موسیقی ، یا در مورد فلان شخص و فلان رفتار ، رخ میدهد / اما آنچه مهم است این است که ان قضاوت ویژگی هایی داشته باشد.  به گمانم آنها که همیشه ساکت اند ، هیچ وقت هیچ نظری ندارند ...آنها که حرف نمیزنند و انتقاد نمیکنند تا قضاوت نکرده باشند ، بسیار محافظه کارند ( چون آنها هم حتمن در ذهنشان قضاوت میکنند )و البته به گمان من قابل احترام اند از این نظر که آدم هیچ وقت از دستشان عصبانی نمیشود و غر نمیزنند ... اما لزومن آدمهای خوبی هستند ؟ کار درستی انجام میدهند ؟

  • اویی که قضاوت میکند اما نه خیلی زود
  • اویی که قضاوت میکند اما نه با  پیش زمینه قبلی
  • اویی که قضاوت میکند اما نه با  " حب و بغض "
  • اویی که قضاوت میکند اما نه با  "مصادره به مطلوب"
  • اویی که قضاوت میکند اما نه با  اختلاط و ترکیب مسائل
  • اویی که قضاوت میکند اما نه با  تعصبات و سنتهای جفنگ 

او به گمانم قابل احترام تر هست به دلیل اینکه بیانش (حرکت و پویائی اش) موجب رشد است ...رشد در فیلم سازی ، نویسندگی، حتی رشد جامعه و الخ ...و آدم در کنارش خوشحال هست که اگر اشکالش گفته می شود برای اصلاح و بهتر شدنش هست نه برای گرفتار شدن و اذیت شدن.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:5 توسط محمد |

... / عکس و طرح از وبلاگ ماه و ماهی"و این مردم کسانی هستند که هر روز صبح از خواب بیدار می شوند ، چای می نوشند ، روزنامه میخوانند و قضاوت می کنند."   کافکا

1)هنرمند شناخته شده ای (مانا نیستانی ) ، کاریکاتوری میکشد ... کسانی به میل و عقل خودشان قضاوت میکنند ، هنرمند قربانی این قضاوت ها و سیاست بازی رایج میشود.

عزیزی (بی تا)به دلیل قلم ِ متقاوت و پرتوانش دعوت به کار در یک موسسه عریض و طویل شناخته شده ( روزنامه همشهری) میشود ، یا آدم محترمی ( کوروش علیانی ، منصور ضابطیان) به دلایل مختلف به تلویزیون میرود و برنامه ای را اجرا میکند ، کیست که قضاوت نکند ؟ بر چسب نزند ؟

زنی ، دختری در یک فضای عمومی مثلن محل کار  یا دانشگاه با صدایی بلند میخندد، اصلن قهقهه میزند (مثل من و همه مردان دیگر) ، کیست که در موردش اظهار نظز خاص نکند ؟ پشتش حرف بیجا نزند ؟

از این نوع قضاوت ها کم نیست ، اینها چند نوع مرسومش هست که خیلی برایم جای سوال هست پس به این ها اضافه کنید همه موقعیت های قضاوت که الان در ذهن شما آمده ...

2) هر روز از خواب که بیدار میشویم ، بیشترین کاری که انجام میدهیم قضاوت کردن است و این به گمانم اگر نه بیهوده ترین کار بشر ، یکی ازبدترین  بیهوده کاریهاست ، یکی از اضافه کاریهای ِ روزانه مان ... اینکه مدام نسبت به رفتاری ، اتفاقی ، شخصی ،... نظر بدهیم دیگر به خون مان رفته و کمتر کسی را می بینیم که دچار ِ قضاوت نیست و قضاوت نمیکند...

داشتم به آدمهایی فکر میکردم که در کنارشان آرام هستم و خوشحال ، دیدم همگی یک ویژگی مشترک دارند.... ، قضاوتم نمیکنند.

3) در بین دوستانم که از ایران رفته اند، یک به یک و جداگانه ازشان میپرسم دلایل رفتنشان را لیست کنند ، یکی از دلیل هایی که در حرف همه شان هست و از قضا جزو مهمترین دلایل هست ، آزادی ست .. آزادی نه به معنای مشروب خوردن ، حجاب نداشتن یا چیزهای مسخره ای از این قبیل ( که اینها اسمش محدویت و عدم محدویت هست ؛ نه آزادی) منظورم آزادی فردی ست... اینکه احساس کنی برای هر رفتارت ، هر شکل از لباس پوشیدنت ، هر عکس العملت و حتی هر خنده ات از تو، توضیح نمیخواهند ... فکرش رابکنید .

وای که دلم غنج زد ، که اگر نه برای همیشه بل سفری  آن طرفی بروم..

 4)  سزار ِ عزیز چندی پیش مطلبی نوشت راجع به "آزادی" هر چه فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم که بتوان برایش بنویسم ، اما همان وقت ها این به ذهنم آمد که هیچ آزادی در صورت قضاوت ممکن نیست..آزادی و قضاوت گره خورده اند به هم و مثل پیچک به هم پیچیده اند و بالا رفته اند ....

جایی که  قضاوت میکنم ، آزادی کسی را خدشه دار میکنم

جایی که قضاوت میشوم ، آزادی ام خدشه دار شده ....

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:50 توسط محمد |

   عکس از آرش عاشوری نیا / kosoof.com

باز گشته ام از سفر

سفر از من

باز نمی گردد....

                        هفته اول آبان ۸۷ / مسافرت شمال / از اندیمشک تا ... آدلاید !؟!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:33 توسط محمد |