رهبر ، هدایت کننده ؟ این حرفا یعنی چی؟
هر اعتراضی اگر برخواسته از عقاید و افکار و اهداف جمعی باشد، قطعن باید با هدایت و رهبری پیش برود ، اما ما در این نارضایتی و در این اعتراض چقدر به جنبه ی رهبری و هدایتگری میرحسین ایمان داشتیم و احترام میگذاشتیم ؟ میرحسین رسمن و از طریق بیانیه اعلام میکند که فقط سکوت کنید ، شعار ندهید ... کدام یک از تظاهرات های انقلاب ، ولیعصر ، هفت تیر و یا میدان امام ، بدون شعار به پایان رسید ؟ گیرم که همین چند ده نفر شعار داده باشند ... یعنی ما نمیتوانستیم ساکت شان کنیم ؟ میرحسین رسمن و از طریق بیانیه اعلام میکند که اموال عمومی را تخریب نکنید و باعث ایجاد تنش و اغتشاش نباشید ، اما خدایی کدام یک از ما جلوی برپا شدن آتش در یک بانک ، شکستن شیشه ها یا سوزاندن یک سطل آشغال را گرفتیم ؟ اینها دو نمونه از مشخص ترین موارد بود ، و البته در جواب آنها که خواهند گفت : ما برای میرحسین نیامدیم ، نمیدانم چه باید گفت؟!
اعتراض با لب خندان رو به دوربین !
اوایل و روزهای شنبه و یکشنبه را نمیدانم اما این روزها بخشی از مردم به وضوح برای این به میدان آمده اند که دیده شوند، مردمی که عصر به عصر قرار فردا را میگذارند ، خیلی هاشان با دیدن دوربین یادشان میرود که دارند چه میکنند و حتی خیلی هاشان ، برای هلیکوپتر نیروی انتظامی دست تکان میدهند و سوت میکشند به گمان اینکه صدا و سیما آمده از حضورشان ، حماسه تهیه کند!! همین خیلی ها شب که برمیگردند خانه مینشینند پای بی بی سی و صدای آمریکا تا خودشان را ببینند حضورشان را و اگر شد طوری خودشان را لابلای جمعیت پیدا کنند ... می بیند چه دردیست؟ از بس که این دولت و حکومت مردم راندیده و نگاهشان نکرده و به خواسته شان احترام نگذاشته آنها طوری میخواهند خودشان را نشان دهند و بنمایانند.
شایعه کسب و کار من است...
یک سوال از شما دارم ؟ به کدامیک از دوستان تان که در تظاهرات انقلاب تا آزادی بوده ، زنگ زدید و از کشته شدگان پرسیدید؟ یادتان می آید ؟ یکی شان بود که بگوید آن موقع من نبودم و اطلاع ندارم ؟ یا بی خبرترین شان هم یکی دو شنیده خودش را جوری بهم میچسباند و تحویل تان میدهد؟ حیف یاد نگرفتیم بگوئیم نمیدانم. یادنگرفتیم که به خیلی از شنیده هایمان شک کنیم و بازگوشان نکنیم. هر چقدر هم که داغ و دست اول و بکر باشد جلوی خودمان را بگیریم و بدانیم که خیلی شان ساخته ذهن بغل دستی ماست و بر هیچ مبنای خاصی نیست... این مواقع و این جور فضاها هم میطلبد که تا میتوانیم سخن پراکنی کنیم و بسازیم و تحویل خلق بدهیم!
واقعن آیا هر کسی را بهر کاری ...
آقای مهاجرانی در سایت شان پیشنهاد کرده اند که همانطور که در راهپیمایی با شکوه انقلاب تا آزادی ، با سکوت اعتراض خودمان را نشان دادیم ، این هفته در نمازجمعه شرکت کنیم و با صدای بلند به دنبال بازپس گیری رایمان باشیم... خب پیشنهاد و فکر خوبیست و باید بدانیم چه کسانی و چطور بروند... نه اینکه کسی که نماز یومیه را هم بلد نیست ، بیاید و از طریق همین سایت و بلاگ ، نمازجمعه بیاموزد...! درست مثل این ایده تبلیغاتی نپخته و بچه گانه هست که چند نفر از دخترهای آلاگارسون ِ سعادت آباد ، به زانو و بالاتر از زانوی خودشان شال سبز ببندند و بروند در میدان شوش تبلیغ برای میرحسین. میدانید چه میگویم ؟ به نظر شما تبلیغ هست یا ضدتبلیغ ؟ نماز جمعه چی؟ حضور هست یا عدم حضور...
سکوت علامت رضاست ؟!!
به گمانم هر چیزی حدی دارد ، اینکه هر روز یک جای دیگر را به بقیه پیشنهاد کنیم ، آن هم نه به صورت فکر شده بلکه کاملن خودجوش ، خوب هست اما تا کی میخواهیم بدون هیچ برنامه خاصی این طرف و آن طرف برویم ؟ مثلن قرار است که همه ببینندمان یا کسی را همراه کنیم؟ دست کم در این تهران که همه میدانند ما کجائیم و چه میخواهیم ، پس این راهپیمایی های خودجوش مردمی که به قولی فرسایشی هم هست تا کی ادامه پیدا میکند ؟ تا کی قرار هست ساکت باشیم ؟ آدم میکشند ساکت باشیم؟ به کوی حمله میکنند ساکت باشیم ؟ اشتباه نکنید این حرفم ، حرف اولم را نقض نمیکند ،نمیگویم همه اش شلوغ کنیم بدون توجه به دستورات بلکه اتفاقن میگویم چرا شکل این تظاهرات تغیر نمیکند ( تغییر نمیدهند) چرا وارد فاز جدید اعتراضات نمیشویم ؟
رابطان و حامیان، شوخی میکنی؟
از این همه موضوع ناراحت باشی و بعد بیانیه کاملن احساسی و بی دقت و سریع پخش شده را بخوانی ، که همه را دعوت میکند به برپایی نماز و عزاداری و همراه داشتن نشان سبز و مشکی و حضور در مساجدو تکایا ...بدون هیچ هشدار و یا کنترل کننده اوضاع ، بدون اعلام نفراتی برای هماهنگی ، بدون زمان و مکان مشخص. پس این همه سبزپوش قبل از انتخابات کجان ؟ یاریگران نسیم و یاری نیوز و الخ که در مراسم ها نظم را برقرار میکردند ، کجایند که حرفهای میرحسین را زود پخش کنند ؟ و به اطلاع مردم برسانند.
تو خود حدیث مفصل بخوان
قصد نتیجه گیری ندارم ، که اصلن نتیجه ای هم برایش متصور نیستم به جز این که این قصه سر دراز دارد ... اما برای پایان مطلب به شما عرض میکنم که با چند نفر از دوستان یک دفتر 100 برگ را از روز دوم (تظاهرات ونک تا تجریش) بین مردم بردیم و از خیلی شان خواستیم ، دو جمله درباره آنجا بودنشان بنویسند و اینکه اعتراض شان چیست ؟ بسیاری شان قبول نمیکردند ، نه بخاطر اینکه میترسیدند و یا به ما اعتماد نداشتند ، نمیدانستند چه باید بنویسند و هنوز هم این دفتر پر نشده ... ! پس هنوز هم خیلی هامان نمیدانیم چه میخواهیم و باز .... از ماست که بر ماست.